تبليغاتX
صادق کریمی

آشنای غریب
ای لطافت پوست صبح
خُنکای دست های سرد، برگونه های من!
کیش دهنده ی گنجشک های حوض!
بکش بر چشم ها ، سُرمه را
بکش بر موها ، شانه را
چه شد که حیاط خانه ، کوچک شد
چه شد کلاغ ها
از کاج ها پیرتر شدند
چه شد که خورشید
نای سرک کشیدن نداشت

تنها تو بودی و من
و ژاکتی سُرخ
که از جنس موهای تو بود

حالا پشت دیوارخانه قایم می شوم
تا دوباره از مدرسه بازگردی
اما
دکمه های پالتو اَم
یکی یکی افتاده اند
----------------------------------
صادق کریمی – 5بهمن 1390- اهواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 21:3  توسط صادق کریمی  | 

صادق کریمی به «ملکوت» رسيد
فرهنگي و هنري  3/11/1390  11:50:48
 

صادق کریمی سومین مجموعه شعر خود را با نام "ملکوت" منتشر می‌کند.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان "ملکوت" شعرهای سال‌های 84 تا 90 کریمی را شامل می‌شود و سه دفتر با نام‌های "میان نه این و نه آن"، "عاشقانه‌ها" و "ملکوت" دارد.

 كريمی گفت كه كار طرح روی جلد این دفتر شعر در حال پایان است و به زودی برای دریافت مجوز و چاپ به ناشر سپرده خواهد شد.  او توضيح داد: دفتر اول شامل گذار از وضعیت قبلی شاعر از کتاب‌های اول (آخرین پیاده جهان-1381) و کتاب دوم (اتوبوس ایرانگردی-1385) به وضعیت جدیدتری است اما گویا این جهان شعری جدید برای شاعر کمی ناشناخته است چراكه هنوز استقرار پیدا نکرده است.

 كريمی افزود: در دفتر دوم، شعرها حال و هوایی عاشقانه دارند. "ماه" در این شعرها نمادی است از معشوق خطابی که خلجان‌های شاعر بر ساحت زمینی و گاه آسمانی او تابانیده می‌شود و شاعر در جست‌وجوی معشوق میان زمین و آسمان است.

 اين شاعر بيان كرد: اما دفتر سوم برای شاعر در تاریخ 10مرداد 1390 اتفاقی خاص می‌افتد و از فردای‌اش لحن و نگاه و بیان شعرهای‌اش تغییر می‌كند. گویی گمشده‌اش پیدا شده است. شعرهایی مثل "ببخش و شانه کن مرا"، "با شکل شین خویشتن"، "اسم اعظم"، "لیلا" و "هفتاد و دو" از این نمونه‌اند.
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=21896

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 7:41  توسط صادق کریمی  | 

کوچ
----
گفتم دی ماه ، برای پرستو سرد است
گفتم که اتاق ، بدون پرده سرد است
نفس های پنجره ، مه گرفته اند
و برف ، سقف خانه را پوشیده است
دیگر کسی به گلدان ها آب نمی داد
دیگر گهواره ای تکان نمی خورد
دیگر کودکی هایم را کسی شانه نکرد
باد از تمام درزها آمده بود
و بوی مینار تو را با خود برد
خانه در خواب سنگین فرو رفته است
بوسه می زنم بر پیشانی ات
تا یخ های پنجره ها آب شوند
بوسه می زنم بر چشمان بسته ات
تا پلک های گهواره تکان بخورند
بوسه می زنم بر دستهای سرد
که لالایی هایم روی آن خوابیده بود

حلالم باد ! آن شیر پاکی
که زیرگهواره ام جاری ست
حلالم باد! آن بوسه ها و اشک ، در آخرین دیدار
حلالت باد ! این چادر اردیبهشت
این کوچ اِمرداد
حلالت باد! این سپنته ی مینو
که زیر پاهای تو جاری ست
------------------------------------
صادق کریمی – 28 دی 1390- اهواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 21:21  توسط صادق کریمی  | 

... صدای بستن قفل می آمد
دستی در قلب من چرخید
سایه ای در کوچه ها گُم شد
و باد ، تکّه پاره های نامه را
به در و دیوار می کوبید

تنها سکّوی سنگی خانه بود
که بوی قرار اوّلمان می داد

آهی از تنفّس عمیق
دستی در گیسوانی چرخید
و کبوتری نامه ها را برچید:
- بخوان!
بگو ! کوچه ی چندم بود
که چشمهای تو را از پشت می بستم
بگو ! کوچه ی چندم بود
که رنگ بوسه روی پیراهنم می ماند

بگو ! بوسه ی چندم بود
این سرنهادن روی شانه ها

که لاله ها ، در بن بست ِ کوچه اند
بگو !
کسوف چندم است
این سایه ات ، روی سایه ام

... صدای شکستن قفل می آید
دستی روی قلب من ایستاد
و
سرم ، روی ماسه های تو خوابید
--------------------------------
صادق کریمی - 22 دی 1390 -اهواز
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 6:45  توسط صادق کریمی  | 

ریواس ِ من ! ، مشیانه ی گَلدان!


دست ِ خودم نبود


- میتوانستم ببوسمم و بگذرم


میتوانستم ببویم و بگذارم آفتاب شوی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 14:3  توسط صادق کریمی  | 

 

شاخ  گوزن ها  شکست

و  گردنم ، تیک  خورده است

راه گردنه های  دی  بسته شد

ببین  چگونه گردونه اَم

 گرفتار کوه  بهمن است

چگونه شاخه های سرو

 خشک و خمیده است

می چرخم سه بار و  فریاد میزنم

تو نیستی و   سکوت

زوزه ی  گرگی زخمی است

گیج می شوم  از خودم

  لیز می خورم درگودالی به عمق پیراهنت

نه آبی ازگونه های  باران مانده است

نه چینی از ساتن ِ برف

تنها عکس تو بود ، روی لب های  یخ گرفته ام

اینجا  چقدر تنگ است

این پیراهن چقدر سرد است

ژاکت ام  را بپوش

عبور تو  از من  ، سخت است

-------------------------------

صادق کریمی- 19 دی 1390- اهواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 10:58  توسط صادق کریمی  | 

 

رفیق ِ من ! ، زیرخاکی ِ من !

ورجاوندِ قُلّه های برف!  چمباتمه در گورهای بهرام!

رفیق ِ من ! خیّام تر از سُفال!

کیخسرویِ بجا مانده در جاده های مه آلود !

اینک تاج بخشی ناهید است بر نطفه های فّر

فرورانه  شهادت میدهم به لطافت آغوش! 

   به باکره گی لب ها

به سوشیانتی که رویای من است در زُهدان ِ تو

یاریم کن ای فّر ِ ناز     نازِ ماه ، درنیایش نور

اینک غرش قُپه هاست از مارهای دوش  

     بر غزال رمیده ازخالکوب بازوان

دستی بریده شد از پا

گوری نمانده است در شکارگاه چشم

چه شد رفیق من !   

 چه زود شیر از قفس های پستان رهید

وقتی که چهاردست و پا ، به پابوس ابولهول رفتیم

و عصای استخوان ، برای جمجمه ها ، نقشه می کشید

چه زود می طلبید    استبرایی طولانی از اصحاب غار

به کوتاهی 39سال

رهایم کن ، رفیق !    

رهایم کن از کرکسان ِ اُلمپ

از غبغب ِ تپه های گلوی گاو

رهایم کن از بند

تنهایم کن از تن
------------------
صادق کریمی - 11 آذر 1390 - اهواز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:4  توسط صادق کریمی  | 

این پست ثابت است. مطالب جدید را در ذیل می توانید مشاهده فرمایید.
نظر به ابراز علاقه دوستان به بازگشت به این وبلاگ . این آدرس پستی دوباره فعال میشود. اما هیچ نسبتی میان شعرهای من با شعرهایی که نام خاصی را برشعرهای خود می گذارند ، نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 14:27  توسط صادق کریمی 

من اینجا شاعرم

در اهواز، 50 درجه گرما بالای خودم

کنار کارون و غسل صابئین و یحیی

من اینجا شاعرم

با بوی ماهی صبور

با " ِاشلُونِک" و"ِزِیِّن" گفتن های برادران عرب

من اینجا شاعرم

کنار تکثر سردرهای مساجداهواز

(اصفهانی ها، یزدخواستی ها،آذربایجانی ها....)

کنار اسکله های خرمشهرو آبادان

قطار کهنه اهواز – ماهشهر

من اینجا شاعرم

رفتن به هفتکل

وقتی ازکنارکودکی و دبیرستان رودکی میگذرم

مزار غریب سیروس و مرحوم پدرم

من اینجا شاعرم

وقتی میگذرم از کناره ی رود زرد

بوی برنج چمپای میداوود

طعم تازه نان تنوری

من اینجا شاعرم

کنار مرداویج اصفهان

قبرستان پرازجوان ناکام شهرکرد

ترمینال جنوب تهران

و اقدسیه ای که اجبارکاری بود

من اینجا شاعرم

درست کنار خنده های پسرم 

وصدای النگوهای زنم

همین جا خاکم کنید
****************
25مرداد 1390/ اهواز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 14:18  توسط صادق کریمی  | 

صدا ، صدای  شکستن قفس های سینه ها

صدای هلهله کولی ها ، بر دَکل های نفت

چهارشیر گرفتار در بیشه های اهواز

سنج و دمّام ، طبل و زنجیر

شلّاقِ بادها بر کپرهای حصیر

انتحارفرشته گانِ  پُل

برّه ای درچشم کودکی گریست

و ما زنجیر می بافتیم پشت کوهان ها، پشت کوچه ها

زنجیر میشوم  به خودم     زنجیر

شیری گریخت  به سمت نخجیر

اکنون ، خون سیاووشِ  ازپیشانی ِ اسب

درنینوای ِایرانویج

صدا ، صدای چکاچک شمشیر

آتش نزن به خیمه های فرنگیس!

اکنون منم  شبیهِ  تو در تمام ِ تعزیه های عشق

شبیهِ  تو اَم ، تموزِ صحاری بابِل

تنم ، جُلجتای ِ مسیح

سَرَم ، کربلای صلیب

دلم ،  قمقمه های زخمی روی دوش

نایِ ِ  بُریده اَم ،  در پنجه های دست

سقّاخانه ی   خسیس!

ألا یا أیها السّاقی ِکاخ !

تشنه اَم

دورِ تسلسل باطل برجبین نخل!

اینک گاوِ میدان این شعر ،  زخمی ست

ردای قرمزی تمام شهر را پوشیده است

--------------------------------
صادق کریمی – 13 آذر 1390- اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 14:13  توسط صادق کریمی  | 

من صادق کریمی اعلام می دارم  به هیچ جریان شعری بخصوص جریان شعرمیتراییک  وابستگی ندارم. می خواهم بیل زمین شعرخودم را  بزنم . اسم شعرم  را هرچی میخواهند بگذارند. هر ایسمی داشته باشد یا نداشته باشد.مهم نیست. مهم سرودن مستمر شعری است که از ذهن و زبان من می اید

مورخ 18شهریور 1390

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 14:31  توسط صادق کریمی  | 

تو را نفس می کشم ، ای قامت بلند دَم !
 الف لام میمِ من!

جاری شده در رگ های ابریشم

این تصویرآرام در ابرهای ضمخت من !

، شکل ِ بی مثالِ تو بود!

میم ، لام ، کاف ، واو ، تا

میمِ منی ، لامِ لا حول ولا قوة إلا یِ من

کاف کائنات !

واوِ تمام قسم های آسمان ، در صبح ِ "وَالعَصر"

قوس معراج زمین ، آوازپرکشاندن ِ روح الامین

تائ ِ تمام ِ منی

سنگی که درآب حیات ، دایره دردایره ، دردایره ،
دردایره .....   دردایره ............

تابِ من ، طاقت یک بال شکسته بود

الامان منی ! به وقتِ شرمِ "شبلی" ،

ساعت پنج صبح ، جمعه های شهریور

درلوح ِ محفوظ
------------------------------

صادق کریمی / 22شهریور1390/ اهواز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 22:56  توسط صادق کریمی  | 

نوک می زنیم به دانه ای ، قوت لایموت

جیک مان درنمی آید ، وزوزه ی باد
 دست برنمی دارد

بوته دارد ساقه می شود بشر

آدم ازدرد می بالد
 دارد تنه می شود این انسان

 پرندگان این درخت را نمی شناسیم


صدای تفنگ ساچمه ای

 چرت چنار را پاره کرد

واویلای قناری و قمری ، برگ برگ

بر شاخه های شکسته ی تشییع

و چرخشی به امتداد مصر، ازچشمه ی شعر

شکاف عجیب نیل از فرق گیسوانت

نزول بر پیشانی موعود

حالا وقت اسکان است ، بر جبال لطیف

وقت امکان است ، با دو بال نحیف

ققنوس دردرون تو بود ، اما

انسان ، از خودش فاصله می گرفت....
---------------------------------
صادق کریمی / 13شهریور1390/اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 1:24  توسط صادق کریمی  | 

درگهواره ات سخن میگویم

بالکنت تمام ، از شرم سنگین کلام

هنوزقلوه سنگ های نان سنگکی

که باهم درصبحانه کناردریا نخورده ایم

، درجیب هایم هست

نقطه جوش من ، نقطه ذوب تو بود در اغوش بهار

من اسب های گشتاسب را زین کرده بودم ،

حیف که نعل هایم وارونه بود

برای دیدار با تو ، تلسکوپی لازم نبود ،

عینکم را گم کرده بودم

ترسیدم از رژه های ژرمن، درخیابان های آریایی ات

ترسیدم ازازدحام اکسیژن زیاد ، درخانه ی بی ریایت

ترسیدم از آبگیری بی اندازه چشم هایت

پشت سد تنهایی ام

شرمنده ام ، خیس ، در شرجی های اهواز

آن کسوف نامتقارن با سماع تو

، از قلب تاریک من آمده بود

تو همان ماه بی لکه و تاریخ می مانی

حالا میان زمین و آسمانم ، باملکوتی که برایم آورده ای

این فراغ اجبارمن بود

صفای دلت ، ای گرفتاردیوار غریب

صفای دلت ای دست هایت آشیان قناری ها

صفای دلت

ای که آرزوی تو ، دیدا ر با قلب مرمر شاهپور

خشم انسانی ات را بریز در سه تار و ماهور

حالا آماده ام ، به تاوان و زنجیر

به حبس ابد در حباب چشم هایت

این فراغ خواست من نبود

اجبار من بود
---------------------
سوم شهریور 1390/ اهواز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 17:25  توسط صادق کریمی  | 


خشم اَت ، حریر و بوریاست

و اخم  اَت

چخماق جمشید ، کنار باروت ِ لحظه ها

پلنگینه پوش تو اَم با گام های لطیف

مثل شکارِشب چهاردهم ، در کمینِ ماه

****************

17مرداد1390/اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 15:12  توسط صادق کریمی  | 

هیچ تضمینی برای نفس های بعدی نیست

دلشوره دارم

مثل ارتعاش سیم های سنتور

دلاشوبه ام

خیام توام ، بر کوزه های سفال

ای ماه بی قرار

این دل

شناسنامه المثنی برنمی دارد

********
6 مرداد1390/اهواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 18:51  توسط صادق کریمی  | 

زدوده باد! کسوفِ چهره ات

ای لبخنده یِ ماه!

این خوشه های مست

گیس های تو بوده در باد

که لای انگورهای کودکی ات ، جا مانده بود

این قاصدک های سرگردان

ذره های وجود منند

که گِرد خانه اَت می چرخند

**********************
(31تیر1390/اهواز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:59  توسط صادق کریمی  | 

دوباره بارگذاری می شوداین حسّ

به رنگ گلبرگ های تن اَت

که پیچکِ بی تابِ تو بوده اَ م ، تا ماه

حالا مثل بودا

درهفتمین جای پای تو

گام می گذارم

******
25تیر1390/اهواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:58  توسط صادق کریمی  | 


سلوکِ در تو، آغاز شده است

یا در من ، به اتمام رسیده ای ؟

فواصل سکوت ، رعشه های فلسفی ست

درد ، لرز ، تب

حالا ، قطرات ِ اشک منی !

وقتی

تمام ِ خودم را گریستم روی شمع

******
(11تیر-1390/اهواز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:53  توسط صادق کریمی  | 

با سه سیب آمده بود

سیب اول،:

یعنی که می گذرد از زیبایی اش

که فرنگیس کوچه های تهرانی ، بی سیاوَش

این عبورآرام ، میانسالی من نبود؟


سیب دوم ،:

یعنی که سبقت گرفته از تو
 
و تو هنوز، گیج ِ آن مردِ اوَّلی


حالا سیب سوم است

که بر سینه ای ، شلیک می شود

******************
(10تیر-1390 /اهواز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:52  توسط صادق کریمی  | 

ماه من ، ای بهانه ی من !

نترس! این جا برای تو امن است

آهوان شکسته پا ، آرام اند

با قلب زخمی من رام اند

نترس ای غزال من ! نترس !

چقدر افتان وخیزان آمده ام به قرارمان ، چقدر!

تا دوباره بازگردم

به حافظه ی عاشقانه ام


تاریخ ژوئن 29‏ و ساعت 09:27 بعد از ظهر‏


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:49  توسط صادق کریمی  | 



گفتی که دلواپسی از : تلخ یا شیرین

و باز گفتی از عوارض عشق می ترسی


از مصلوب شدن یا معراج


پس مراقب این ظرف بی جان باش !


ای که حرف ها ، توی دلت قندیل بسته اند


گفتی که وقت سوختن و بندزدن نیست

 

و این ظرف چینی ،


بقدرکافی شکسته است


حالا بال امواج دریا باش


ای که هزاربارشکسته ای

 **************

 ژوئن 24

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:47  توسط صادق کریمی  | 



این بادِ لطیف ، اوف ِ تو بود

حالا با آهِ نفس هات

تمام شمع های دل

یکی یکی فوت می شوند
 
*********
۲۴ژوئن 2011
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:42  توسط صادق کریمی  | 

یک کاسه اشک

پشت سرت بریزم ، ای ماه من !

تا دوباره بازگردی

به ریحون زار و دشت

به دره هایی با پونه های وحشی

و چشمه هایی سرد

که گندمزار نوروز

با شادکامی کودکانه ات می رقصند

حالا آن دستمال های در باد

به اهتزار غرور تو می بالند

************
(5خرداد90/اهواز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:35  توسط صادق کریمی  | 

این آتش لب سوزِ تو بود

که می سوزاندم شبانه روز

که حنجره ات ، گلوی قناری هاست

اکنون که خنکای باد گونه هات

می وزرد برسلسله های زاگرس

بگو!کجای این دل پنهانت کنم

ای که آتش به آشیانم زدی

باجرقه ی نگات

ای مذاب!

این غزل

به قامت روح تو بود
در تاریخ ژوئن 17‏ و ساعت 02:53 قبل از ظهر‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:28  توسط صادق کریمی  | 

باید که خودم را ترمیم کنم

برای دیدار اول مان

برای دیدن گل و نچیدنش

حالا ساغرانه باش

تا لبالب ماه

ای که ندیدن ات

 مرگ تدریجی ست !
8 ژوئن 2011

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:25  توسط صادق کریمی  | 

برمن نازل می شوی !

بر اعماق سلول های تن ام

و این آیه های عشق

روی لوح LaP Top

حالا من بی تاب

به کجا پناه ببرم

ای که سکوت چشم ها یت

اوج فریاد است
در تاریخ ژوئن 09‏ و ساعت 06:22 بعد از ظهر‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:18  توسط صادق کریمی  | 

ای ماه کیهانی من !

پرستوی کوچه ها ی تو بودم

درسرما و سوز

اکنون خال بازوان من باش !

ای تو ،
 دو بال نقشینه بر نگین فَرَوَهَر
در تاریخ ژوئن 05‏ و ساعت 04:52 بعد از ظهر‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:16  توسط صادق کریمی  | 

اشعاری با خوانش اساطیری
بارها شاملو نگران بود از اینکه کسی شعرش را در کاباره ای بخواند. روشنفکری در ایران در دورها بسیار نگران بودند و به آدابی نزدیک.
شاملو گمان می کند که فاصله است بین روشنفکری و مسایل مردم هست و نشانه هایی اما خودش در شعر به این اعتقادی نداشته و می گفت باید با شعر در میان مردم بود.
این تناقضات زیاد در همه عصر برای هر روشنفکری مخیل شده و از تفکرش در همه حال جلوگیری نموده است. ای بسا شاعرانی قوی که در پوشش تهاجمات ضعیف نخ نمای شاعران پروپاگانی هلاک شدند و هرگز عوام ندانستند که کدام از دل برون آمده و کدام از تکنیک.
صادق کریمی در پرش های جدیدش عمیق تر و لطیف تر از گذشته قدم بر می دارد چرا که ابزارش را از بازارابریشم فروشان چین خریده و با عقیق یمنی مزین کرد. او با خدایات تبس اوراد خواند و با فینیقیان سوار بر کشتی به دریاها راند. این سکون و برگشت تاریخی اش را اکنون حرکتی دوباره داد رو به جلو از دل مدرنیه با سنتی به آیین بیرون آمد تا بتوان با خیالی آسوده خود را از مرزهای ایران عبور دهد هم در خوانش و هم در محتوا.
که فرنگیس کوچه های تهرانی /بی سیاوش/
مثل بودا /درهفتمین جای پای تو /گام می گذارم
برمن نازل می شوی /بر اعماق سلول های تن ام /و این آیه های عشق /روی لوح LaP Top
حالا کنار بندر اسکندریه منتظر کشتی بردگان است تا بتواند در کتیبه هخامنشی از عشق کلماتی در یابد.
خطوط میخی کنار رفته اند و سروهای خمیده پیش آمده اند و در شعرش رقص و ترنم آمده براستی می تواند عاشقانه سرا شود؟ لنگرش را جمع کرده و کشتی اش لحظه به لحظه به موج ها نزدیک می شود.
چند قدم بیشتر نمانده است تا از همه دور شود
و به بزرگی نزدیک.
راستی چند قدم مانده؟
http://www.facebook.com/hossin.hallaj

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 13:13  توسط صادق کریمی  | 

بعدازمرگ

(۱)

دارند یعنی  مرا می شویند

(عده ای خندان  ، جماعتی  گریان اُ  گروهی :بینابین)

- آیا رفتن ِ من

تفاوتی در بی نظمی جهان دارد؟

(۲)

روزِ سوم است

یعنی فروهران ، بال گشوده اند

دارم با کِرم های خاکی  ، جدال می کنم

(۳)

روز هفتم بود  و بنا  به دلائل اقتصادی

جماعت خیلی کم شد

دارم آرام آرام ،

  برمی گردم به قاب عکس خودم 

(۴)

چهل ، با غرور پیامبرانه اش آمده است

 یعنی : جا اُفتاده ترشدم ، درخودم

 راستی !

کسی  پیراهن سیاه به تن نداشت !

(۵)

زندگی به کام هنرمند نمی چرخد

آنچه را بدست نمی آوریم

ازاول  مال ما    نبود!!

تقسیم  رزق  و روزی

  قبل از اذان  صبح است !

 (۶)

"حالا فقط  یک خاطره ام

در ذهن های  سفید و کبود  

یا درویژه نامه های سال تا سال ادبی

افسوس!

"انسان ،

 دشواری وظیفه است !"*

***************

صادق کریمی شهریور ۸۹-اهواز

*: سطری درخشان از زنده یاد احمدشاملو


+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 14:26  توسط صادق کریمی  |