تبليغاتX
تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر

نگاهی به بنیانگذاران شعرمیتراییک درایران

ما چهارنفر!

 (صادق کریمی-امیدحلالی رضابختیاری اصل شهریارشهریاری)

 

نگاهی به بنیانگذاران شعرمیتراییک درایران

اگر بخواهيم در مورد ميترائيسم صحبت كنيم شعر ميترائيسم اولش كه مي خواست شكل بگيرد اسم ديگري داشت دوستاني كه حدود يك دهه پيش در هفته نامه نخل ان موقع دور هم جمع مي شديم { صادق کریمی- رضا بختياري اصل، اميد حلالي، شهريار شهرياري، سليمان هاروني، كوروش كرم پور و علي منجزي {حداقل ما سه ماه شبانه روز با هم بوديم وباهم حشرونشرشاعرانه داشتيم که  تاثيرات زيادي بر هم گذاشتيم و تاثيرات را هم پذيرفتيم.همچنان كه هيچ شاعري از تاثير ديگران به دور نيست، نشست هاي زيادي با هم داشتيم چه در حوزه انديشه، چه در حوزه مباحث فكري روز چه در حوزه نظريه پردازي ادبي . که درنهایت ماجهارنفر(صادق کریمی-امیدحلالی رضابختیاری اصل شهریارشهریاری)  پایه گذارشعرمیتراییک درایران شدیم.

اما آنچه كه ميراث مشترك يا به قول معروف مولفه هاي مشترك اين بچه ها بود چند چيز بود:

يكي ديد تاريخي انگارانه

كه در شعر اين بچه ها خودش را به شكل خاصي نشان مي داد.

اسطوره گرايي

كه در شعر بچه هاي ما خودش را نمايان مي كردو با نوع نگاه شاعران منسوب به دهه 70 متفاوت بود.

*توضيح :اگر بخواهم بگويم كه هر كسي كه در شعرش تاريخ يا اسطوره را به كاربرد اين مي شود ميترائيك ؟ نه چنين چيزي نيست .

ما فردوسي را داريم با ان عظمتش كه اگر نبود در حقيقت زبان فارسي به خطر مي افتاد ما ان را ميترائيكي نمي دانيم به اين دليل كه در ميترائيك و در شعر ميترائيسم درست است كه سطرها و محتوا و تمامي مضامين بر مدار حافظه ملي و تاريخي ايران مي چرخد اما اجراي فردوسي، اجراي ميترائيكي نيست به اين دليل كه در ميترائيك تاريخ بازآفريني مي شود نه بازسرايي.

اگر به سطرسطر شاهنامه نگاه كنيم مي بينيم كه فردوسي بعد از آن حقارت هاي تاريخي كه بر ما دران چند قرن رفته بود امد با زبانEPIC اپيك و حماسي آن نستالوژي ها و خاطرات ازلي و قومي ما وان الگوهاي اساطيري و افسانه اي و تاريخي و پهلواني ما را با زبان و اجراي خودش بازسرايي كند نه بازآفريني.

ازطرفي مادرشعر با اسطوره سر و كار داريم. در شعر ميترائيك هم اسطوره زدايي هست هم اسطوره پردازي و هم اسطوره آفريني. وقتي زال را در خانه سالمندان مي آوريم اين كار يك كار ميترائيكي است وقتي كه رستم را به بازار به فرض "بزرگ اهواز" دعوتش مي كنيم يا اسكندر مقدوني را به دادگاه خانواده احضار مي كنيم تا معشوقه اش را طلاق بدهد اين كار، يك كار ميترائيكي است .

ازسوي ديگر از چالش شاعر با هستي پيرامونش در اين دو موقعيت ناهمگن و در اين كه تاريخ را به چالش كشيده است طنز خلق ميشود.

اسطوره را به چالش كشيدن نيز طنزرا كنشمند مي کند. طنزي كه نه به تمسخر يا لودگي بلکه به ريشخند فرادست مي انجامد.

طنزي که يك نوع وجه تراژيك را بر حالت كميك ارحج ميدارد .

در اين نوع نگاه چهار ستون اصلي يا باربلوي Barbellou{چهارگانه ايزدي} ميترائيك رخ مينماياند:

1- ديد HISTORICAL -تاريخي انگارانه

2- اسطوره گرايي و اسطوره آفريني

3- طنز كنش مند هدفدار

4- اجراي سالم زباني زبان فارسي.

اين مولفه ها اگر پا به پاي هم و همسو با هم بر مدار حافظه ملي درشعر اجرايي شدند ميترائيكي هستند.

يعني ما مي آييم بين استفاده از تاريخ و اسطوره درشعر ميترائيك و استفاده از تاريخ و اسطوره درشعر غير ميترائيك تفاوتي قائل مي شويم مي گوييم در بقيه سبك ها تاريخ و اسطوره اگروجود داشته نوع اجرايشان فرق دارد. حالا امكان دارد در سيستان و بلوچستان يا در خراسان كساني باشند و چه بسا قبل تر از ما اين كار را كرده باشند و آگاهي من شاعر يا آگاهي ديگران دوستان ، نسبت به اين مساله كم بوده است.حالا يك شاعري باتجربه (3دهه حداقل ) به اسم آقاي مسعود احمدي مي آيد مي گويد: شعر اين بچه ها شعري است بنام :"شعر تندرست". يا شاعري ديگر مي گويد اين شعر، شعر راستين است شاعر ديگر اي مثل زنده ياد سيروس رادمنش ميگويد: ميتراييک (اول معتقد بود كه اين حلقه، حلقه فرانكفورت ايرانيه و بعد تبديل شد به حلقه ميترائيك و بعد حلقه تبديل شد به جنبش شعر ميترائيك كه نه تنها در حوزه شعر و بلكه در حوزه انديشه نيز قابل بحث و پيگيري است چه بسا در نقاشي يا در ساير مكانيسم هاي هنري هم حتي سينما و ...).

اين يك نگاه پست مدرنيته است يعني چي؟ يعني اگر پست مدرنيسم را اين طور تعريفش كنيم: نگاه اكنوني به سنت ها يعني امروزينه كردن سنت ها. در مدرنيسم سنت كنار مي رود و POSITIVISM و اثبات گرايي و عقل گرايي و تجربه گرايي... بسامد آن پارادايم مي شود. اين پارادايم بعد از درون خودش به شكل خودجوش عليه خودش قيام مي كند و به يك وجه ديگر كه نه اثباتي بلكه سلبي است ( به اسم پست مدرنيته )خودش را نشان مي دهد. در پست مدرنيسمي كه در ذهن من شكل گرفته: ميترائيك يك حركت پست مدرنيستي است، يعني مي آييم سنت ها را اکنوني ميکنيم .

مثال ساده : در تبليغات تلويزيوني ما دقيقا مي بينيم وقتي مثلاميخواهند يك شامپو يا چيزي را تبليغ كنند مي آيند يك وضعيت قجري را با يك وضعيت امروزي دركنار هم قرار مي دهند و اين براي مخاطب يك نوع حقنه كردن تباره است. به عبارتي ديگر انسان ها هميشه به دنبال تبارينه کردن پديده هاي پيراموني هستند. ما آدم ها مي آييم به دنبال يك پديده ودرذهن و زبان مان حکاکي اش مي كنيم تا در فرهنگ ذهني مان تبارينه شود.. برايش شجره نامه وسلسله نسب مي سازيم

به شاه سلجوقي گفتد بيا و خود را به بزرگان و الگوهاي تاريخي اساطيري باستاني پيوند بزن.

گاه وزيران ايراني براي خلفاي بغداد نسب هاي ايراني مي ساختند حتي مغولان سرانجام فرهنگ ما را پذيرفتند . ميگويندموقعي كه آن خان بزرگ در حال شطرنج بازي بود به او گفتند كه همسرت فرزندي زاييده است نامش را چه بگذاريم؟ بنده خدا همون لحظه حواسش پرت مي شه شاهش با كيش رخ حريف (قلعه درشطرنج)مات مي شود ميگويد:بگذاريد شاهرخ!.

در طول مقاطع تاريخي ايران اغلب فرهنگ ما پذيرفته ميشد تا فرهنگ قوم مهاجم. مثل مغولان و حتي اسكندري كه بعدها هلينيسم را كنار گذاشت ( مثل كوروش و داريوش که به فراعنه در مصر احترام مي گذاشتند و لباس مذهبي آنان را مي پوشيدند). و....

 

ميترائيك سبكي است كه حداقل سه مولفه را بايد دران رعايت کرد :

1- ايرانيزه كردن تمامي مضامين و ساير مولفه ها درشعر(آنچه كه بر مدار حافظه ملي ايراني مي چرخد

2-استفاده از سه عنصر تاريخ، اسطوره وطنز در شعر به اعتبار اكنوني كردن آنها (امروزينه نمودن

3- استفاده از تمامي ظرفيت هاي زبان فارسي (تكه كلام ها، ضرب آهنگ ها، چفت و بست هاي زباني، چرخش هاي زباني، بازي سالم زباني به شرطي كه غده سرطاني در شعر نشود

* *اگر شعر را به يك اندام زنده تشبيه كنيم مي بينيم كه گاه يك جاي بدن بر اثر دلايل پزشكي به شكل حاد دچارغده مي شود و كل بدن و سيستم ايمني ان را در معرض خطرنابودي قرار مي دهد .مثل سرطان خون. اينجا مرگ حتمي است! اگر بازي با زبان و چه بسا حتي بسامدشده گي نگاه تاريخي يا اسطوره اي و... در يك شعر به شكل فراگير عمل كند، و ديگر مولفه ها را تحت تاثير حاد خود قرار دهد اينجا مثل همان سرطان خون در نهايت به مرگ شعر مي انجامد. در ميترائيسم تمامي مولفه ها پا به پاي هم و در كنار يک موقع هست كه بر اساس تئوري مي آييم شعر مي گوييم يا شعر مي سراييم، اما گاهي تئوري ها از دل شعرها در مي آيند.درشعر متيرائيك ما با شق دوم سر و كار داريم يعني يك دهه شعرهايي گفته شد و نه به شكل متناوب كه به شكل مستمر خود را نمايانيد وبعد بلكه يك منتقدي مانند زنده ياد سيروس رادمنش انان را واکاوي و بررسي نمود سپس 15 پوينت ونکته بر اين نوع شعرنوشت . من همين جا بگويم خود آقاي رادمنش نيز در اين خصوص مرتبا مي گفت :

اين نام اتلاقي محدود بر شاعراني معدود نيست و به اعقتاد او پارتيزان هاي آن در راه اند و در شناخت و معرفي آنها اميد به تلاش جنبه پذير و چند سويه انتظار مي رود.

بنابراين مي توان گفت: ميترائيك ارث صادق كريمي يا کسي نيست بلكه وجدان بيدار حافظه ملي ماست و هيچ گاه و در هيچ جا اين جانب نگفته ام كه اين نوع نگاه درانحصارکسي خاصي است و يا سند شش دانگ آن به اسم كسي باشد.اين كه كسي بخواهد تباري بسازد و آن را به خود يا نوشته يا نامه اي منسوب كند .جزو پاورقي مساله است .من معتقدم حتا :. محسن مرادي، منصور محرابي، ابراهيم واشقاني، بهزاد خاجات، ثريا داوودي حموله، حيات قلي فرخ منش، زنده ياد محمد بياباني و شاعر خوب شيرازي شاپور جوكش،سعیدآژده  و خيلي هاي ديگر...از دوستان -- بي آن كه بخواهند يا نخواهند --خود ميترائيك اند.بي آن كه كسي بر آنها منتي داشته باشد يا ناني قرض بدهد.اين وجدان اجتماعي دوران ساز حافظه ماست.

نبایدازیادببریم که خلق الاساعه و يك شبه كسي را نمي توان شاعر كرد يعني اين كه يا کسی  شبي با كوله باري از كتاب يا نمونه شعر برويم پيش منتقدي و از فردايش همه ميترائيكي شعر بگوييم. حداقل يك دهه كار مستمر و متناوب در اين خصوص لازم است كه منتقدي كارها را ببيند و بعد نامي روي آن بگذارد كه خصيصه هاي مشتركي داشته باشد. حشر و نشر ان 7-6 نفر به خاطر جغرافياي مشترک بود. آقاي رادمنش ويژه نامه هايي براي بچه هاي كافه شوكا-- براي بچه هاي بهبهان بچه هاي هفتکل و... براي بعضي از دوستان در هفته نامه توليد چاپ مي كرد.آقاي يوسفي به من زنگ زد گفت با اجازتون مي خوام يه شعر از شعراي شما يه شعر از آقاي بختياري يه شعر از شعراي حلالي بدم آقاي رادمنش يه ويژه نامه هفته نامه توليد برامون در بياره و به قول معروف سيروس ان موقع در پتروشيمي اراك كار مي كرد به هر ترتيب وقتي كه به مرخصي اومده بود با هم تماس داشتيم و با هم نشستيم تو خونه شون و یک  نامه را نشون من داد كه دران خواهش کرده بود اگرمیشودیک ویژه نامه مثل بچه های کافه شوکا برای این جندشاعرفوق دربیاوردو اما:  برنوشت آقاي هرمز علي پور برشعرهاي من  در حد يك صفحه در نخل سال 77مقاله :معارفه نه تعريف )گویای این احوالات میباشد.. كل عصاره صحبت هاي آقاي رادمنش شبيه عصاره صحبت هاي آقاي عليپور دراين مقاله است با تفاوتهايي در نوع بيان وزبان و با بياني متشابه . هرمز در سه حوزه تاريخ و اسطوره و حتي طنز و طعنه در صحبت هاي خود نسبت به شعر من و دوستان ارائه نمود.موقعي كه ايشان دبير صفحه ادبي نخل بود-- سال 77- اين موارد را اشاره نمود .

ازطرفي در سال 77 در همان هفته نامه نخل كه من دبير فرهنگ و انديشه بودم طي مقاله اي "ويژگي هاي شعر ساختمند" كه به همراه شعر"اصفهان " از خودم و شعر"مسيح " شهريار شهرياري بود به ارائه مولفه هاي تاريخ و طنز واشطوره در شعرمان پرداختم . ان موقع به رويکردمان درشعر مي گفتيم شعر ساختمند.

. گفتم كه ميترائيسم وجدان بيدار حافظه ملي ماست. من بيايم منتسبش كنم به خودم و بگويم اين مال منه يا ارث پدرم است ، کارپسندیده ای نیست

. يا من بيايم چون در سال 82 تحقيقي عميق به اسم بررسي تاثيرات آيين ميترائيسم داشتم يعني يك سال قبل از واقعه نام گذاري سيروس بيايم بگويم كه ........خوب است؟!!

مغلوب اين نامگذاري ها نبايدشويم .حاشيه سم پ‍ژوهشگري است .

مغلوب نامگذاري هاشدن همانا، مرگ شاعري و بزرگي در شعر همانا.

. آقاي هرمز علي پور در مورخه 14 مهر 77 در صفحه شماره 8 تحت عنوان معارفه نه تعريف در خصوص شعر ما 7نفر به خصوص با زوم كردن روي شعر من گفته است:

براي بسياري از شاعران جوان شعرشان اما از جواني گذشته است چاپ كتاب يا معرفي در نشريات اما چيزي شبيه غير ممكن شده است و بنا نهاده ايم در فاصله هر چند شماره اين بخش به معرفي شاعراني از اين دست بپردازيم و روشن است مبناي كار تجربه شخصي است و ديگر آنچنان هم شخصي نيست البته نه فرمان هيچ مكتب و هيچ كه از شدت تنوع نامربوطشان بخشيده عطا به لقايشان دلپذيرتر بنمايد و اگر از بچه هاي خود نخل شروع ك يم چه باك!. اينها كه دو ماهي زير سقف ساده اي اتراق كرده اند انگيزه شان به ما مربوط نيست از عمر و جان كه مايه مي نهند و اين خود مي گويند كه شاعري را دوست دارند. اين نوع شعر، --(شعرساختمند)--، بدون توسل به شعار با بياني سهل و ممتنع حرف دلش را مي زند حرفي كه بي گمان في البداهه نيست كه برخاسته از نگاهي دقيق به هستي و روزگار است كه اندوه مشخصي را هم در كنار خود دارد ديگر انگيزه هاي عاطفي و پرسش هاي ذهني، تدوين سطرها يا مصراع ها بر مبناي تاكيدي و نيز تاكيد و تكيه بر محوريت پاره اي مصراع ها كه در حكم چراغ هدايت اند و هم اينك انگار نمايش نوعي موناد كلامي است يعني كثرت متبلور اما در هسته واحد در سطرهاي شعر ايشان، بوي انس روزمره گي مي آيد اما نه آنچنان كه امروز ديگر اشباع مهوعي را فقط رواج مي دهد كه چه؟ بلكه با نگرشي تازه تاريخي --(يعني نگاه تاريخي انگارانه ما به 12 سال پيش بر مي گردد)-- و بگويم در شعر صادق گذر زمان اگر از اركان اساسي محسوب نگردد چنانكه شعر فروغ فهميدن بوي زوال از همه چيز به ويژه آنچه زيباست هر آن عنصري كه بتواند قدمت را افاده كند به طوري كه تلنگري هم به اندوهگيني نوع بيدار-- (همان حافظه تاريخي)-- در كار ساخت و ساز شعر حضور مي يابد. ديگر اين كه اين نوع شعر برآيندي ازتمام حركت هاي بنام و گمنام شعري است اما بدون سرسپردگي به روش يا شعري يگانه و اين براي هر شاعري امتياز بزرگي است. منظورم اين است كه نگاه صادق به زندگي به مناظر و مرايا حتي بخش هاي ناديدني اما مكتوب تفكر آدميان نگاهي بدون واسطه براي همين است كه كاربرد حتي طنز در شعر او برخاسته از خلقيات طنز گرايانه اوست البته طنزي كه رنگ و بويي از عصبيت موقر نه كوليانه در كنار دارد. و همه اينها يعني اينكه شاعر كسي است كه شكوه هاي او فردي نيست. بلكه شكوه اي است انساني مدار و غم خوار حالت اندوهگيني كه آدمي در اعصار گوناگون ديده و به يادگار نهاده و خواهد نهاد. البته مي توان در مورد ساختمند بودن شعر كريمي يعني بهره مندي آن از نوعي ساختار منطقي - البته منطق شعري - به علاوه منطق نحوي سخن ها راند. زيرا در كار او آن شيفتگي و

نامربوطي يا آنچه عده اي تعبير بد شده مي گويند نيست. بلكه ساختاري ارگانيك دارد و مي تواند با خواننده ارتباطي منظم و دور از تشتت داشته باشد

امروزه ديگر فرصتي براي منظومه و توظومه گفتن نيست. هان داشتم مي گفتم...

اين شاعران از شاعران نسل من و نسل هاي پيش تر از من بهتر شعر را فهميدند و حتي هم بايد بگويم اگر ما بر شاخه يكي و نصفي از غولها ايستاده بوديم اينها بر شانه سلسله اي از غولها ايستاده اند ...."(هفته نامه نخل سال 77)

دراين مطلب هرمز ميبينيد كه وقتي درخصوص شعر ما توضيح ميدهد :هم رويكرد تاريخي هم طنز و هم اسطوره گرايي را باواژه هاي مخصوص به ادبيات گفتاري اش تبيين ميكند

در 11 سال پيش عليپور-- كه حداقل او را همه در شعر قبول دارنداين ويژگيهارا برشمرد كه در دهه بعد رادمنش برشمرد ايا ميتوان يك شبه با نامه يا سفارش و ...مكتبي يا سبكي ساخت ؟شعر فرآيند حداقل يك دهه است. شعري كه مي خواهد به سبكي بينجامد خيلي كار دارد

ازیادنبریم : خلق الساعه چيزي خلق نمی شود!!

*

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 0:33  توسط صادق كريمي  | 

با یکی دیگر از شاعران میتراییک

شعرذیل : شعری ست قوی واستخواندار ازشهریارشهریاری .یکی

ازاستوانه های شعرمیتراییک درایران .خودشعر گویای تمامی گفته ها

 وناگفته ها می باشد که  ۱۱سال پیش سروده شده است .

 

 

« مسیح» 

من بودم و

پرنده ای غمگین و

کوه و دوست

- زخمی غریب بود -

رفتن

هبوط فعل کبوتر بود

از شانه های من

........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 19:33  توسط صادق كريمي  | 

سالگردسیروس رادمنش -29مرداد88-هفتکل

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:4  توسط صادق كريمي  | 

آخرین مصاحبه چاپ نشده قبل از در گذشت سیروس رادمنش

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:4  توسط صادق كريمي  | 

شعری جدید از صادق کریمی

میانِ نه این و نه آن

(1)

دنیا، خواب عمیقی ست ، برای فرزانگان

برای تو ، که آنسوی آب ، بودی اٌ

من

یارِغارِگریه های تو بودم

چه قدر عین ِ ماه ، به زمین  نزدیک تری !

مثل افتادن ِ سیب ِ چهره اَت

در دست های من

حالا تویی ! اُرکیدِه طوبایِ نچیدنی !

(2)

-- بانو!

ای  برآمده ازآب هایِ جهان!

گیر کرده اَم ، بدجور

میان نرم و زمخت

-- میان نه این و نه آن --  

که این سالیان ، سه قرن برمحاسن اَم  گذشت

(3)

ببین !

ببین !چگونه پروانه می شوم روی گیس هایت !

دوباره صعود، برقافِ بوسه هات

دوباره سیب، سقوط

ازشاخه های ِ شانه اَم

دوباره لرز می گیرم ، دوباره تب

آیه  آیه  می شوی  برسینه اَم

رنگ می گیرم  ، غروب می شوم در آب

تو  می شوی ، تنها بهانه برایِ:

«لولاک لما خلقت الافلاکِ » ، تا:

تسلیم آسمان در دست هایِ کوچک اَت

(4)

حالا

میان دود و اسپند

میان تصنیف ِ غمگینِ خلوت مان

میان  بوسه و اشک

دور می شویم از هم

دور می شوی از من

صدا می شوم ازخاکستراَت، صدا

و ندا یی ،که ازآسمان  آمده است :

-- تو با نیش عقرب زرد

درخوابی عمیق

شهید خواهی  شد

*********

 صادق کریمی /اهواز/دی ماه 1387خورشیدی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:47  توسط صادق كريمي  | 

بیانیه ی شماره یک شعرمیتراییک درایران

بیانیه ی شماره یک شعرمیتراییک درایران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 17:1  توسط صادق كريمي  | 

وحدت جوهر و عرض در شعر میتراییک

وحدت جوهر و عرض در شعر میتراییک

سیروس رادمنش

 بدون یک دیالکتیک [-آنچه نیچه به آن نمایش و آرایش می گوید -!]: (که برهانی دو جانبه برای سرانجامی دو جانبه و وحدت گرا باشد) نمی توان به ارزشی یکدست رسید. ..............................................

...................................

 و بار چیده، اینکه «سیلان آگاهی» نیز به مباحث مربوط به میتراییزم باید افزوده شود.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:9  توسط صادق كريمي  | 

صادق كريمي: انسان خودي مدرن ادبيات خودش را ايجاد كند

صادق كريمي:
انسان خودي مدرن ادبيات خودش را ايجاد كند

سرويس: فرهنگ و ادب
1387/10/24
01-13-2009
12:37:37
8710-00819: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

از منظر يك شاعر:‌ انسان خودي مدرنْ رفتار كلامي و بياني خاص خود را دارد.

صادق كريمي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: انسان امروزي به سمت نوعي ديدگاه و رويكرد نوين مي‌رود تا با توجه به آن ادبيات خودش را ايجاد كند. انسان خودي مدرن، انساني كه در يك صد و اندي سال گذشته در تاريخ ايران سراغ داريم، ميان دو قطب مدرن و سنتي در نوسان بوده اما حالا در اين فضاي جهاني‌انديش نسلي متفاوت با بياني نو پا به عرصه‌ شعر و انديشه نهاده است.

او با اشاره به اين كه انسان خودي مدرن رفتاري ميتراييكي با جهان دارد كه براي اولين بار خودش را در حوزه شعر نمايانده است، بيان كرد: همان طور كه پست مدرنيسم از معماري آغاز شد انسان خودي مدرن نيز حوزه‌ كلامي خود را از شعر آغاز كرده است. انسان ايراني تبارينه‌مند و اسطوره‌گرا است و جهاني مي‌انديشد و ضرورت‌هاي تاريخي جهان باوري را در حوزه‌ آيين و معيشت و سياست قبول دارد و درك مي‌كند كه رفتار كلامي و بياني خاص خود را دارد.

اين شاعر اضافه كرد: او مرزهاي اسطوره و تاريخ را تفكيك كرده است؛ هم مدرن است و هم خودي. نه تقي‌زاده است كه سر تا پا فرنگي بود و نه جلال آل‌احمد كه غرب را يك سره مي‌كوبيد. او انسان متعادلي است كه علقه‌هاي مدرن و مولفه‌هاي خودي را مي‌بيند.

كريمي با بيان اين كه انسان خودي مدرن چند سويي مي‌نگرد، ابراز عقيده كرد: اگر حوزه‌ شعر را اولين آزمايشگاه اين رويكرد بدانيم، بايد حداقل دو مولفه در بافت كلي اين شعرها جاري باشد؛ يكي خودي بودن به معناي تبار ايراني داشتن و ديگري مدرن بودن. نه مانند شعر كارگاه براهني كه شعري پيوندي و غيرخودي است و نه مانند كلاسيك‌ها كه از مدرن گريزان هستند بلكه محملی است بزرگ براي نماياندن ادبيات گفتاري انسان ايراني مدرن.

وي در ادامه گفت: او نسلي است كه من آن را نسل خودي مدرن مي‌نامم چراكه در تمامي حوزه‌هاي انديشه و تفكر و ساير مولفه‌هاي هنري در حال گستردگي است و پا به پاي ديگر مولفه‌ها در تعادلي نسبي رخ مي‌نماياند. اين جا است كه به قول زنده ياد سيروس رادمنش كه مي‌گفت اسطوره‌ من در همين تاريخ بيهقي است، اسطوره‌ من نيز در همين ادبيات گفتاري انسان خودي ايراني است؛ مولفه‌هاي تاريخي‌انگارانه، اسطوره محور كه ‌داراي ضرباهنگ كيهاني و عرفاني است، با طنزي تراژيك و غمي نوستالژيك رو به افق‌هاي امروز و فردا.

انتهاي پيام



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:35  توسط صادق كريمي  | 

مانیفست شعر میتراییسم

  •  پیش در آمد:
  •   وجه تسمیه میترائیزم:
  •  برخی از اقتضائات اجتماعی، فرهنگی و ..
  • اقتضائات ادبی و افقهای شعر امروز:
  •  برجستگی نمودهای عینی اجتماعی 
  •        برجسته سازی عنصر ایرانی و سایر مولفه های ایرانیزه شده در شعر امروز.
  •   موسیقی و ضرباهنگ
  • محتوا و موتیف.
  •       طنز     
  •       تاریخ
  •  
  •     اسطوره پردازی-اسطوره زدایی-اسطوره زدگی
  •  
  •    ارجاعات و چالشهای بینامتنی
  •  
  •       پرداختن به مقوله زبان  
  •  به قلم :  صادق کریمی
  •  چاپ شده درهفته نامه همدلی /ویژه نوروز۸۵

    ................................................................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:36  توسط صادق كريمي  | 

شعري از زنده يادسيروس رادمنش

View Full Size Image

زنده یاد سیروس :درپیشانی و ناصیه این پسر  آدمی بزرگ رامی بینم-

"کمان ایرانی "  !


 شعري از زنده ياد سيروس رادمنش

  (.....)  برای اندوه صادق کریمی {درغم ازدست دادن فرحنازپورقاسم /24شهریور84}

*************************************************

 که دشت

کم ازلیلا نبود

وطره های نیم خیس

درتب کمان

 ***

قوس بودواندکی قزح

به قاب خود

وآرش نیم هلاکم

آموخت

***

--کمان ایرانی

می توانستم آیا

طی کنم ازواسطه ها اٌ

تقطیع

که آن گردو

دوایربهتی شد

زیرابروان

***

حالا آن خلاصم، درتیر

نیم شبان وصخره گان

درهرچه لال صخره ها

***

می دانی اما

آنکه دشتم آموخت

دراین جلگه های فراخ فراخ

خود،چگونه خفت ؟!

***

نفس ازبوی کوه می گیری

تا نرگسانِ   دشت من

همین طرح مختصر

به ترکشی تک

***

پس مگوها آمد

پوچ های خطادرتیر؛

رٌخان پوشیده درکجاوه های واویلا

پس کجای چارانگشت رابگویم فاصله

{میان گوش وچشم !؟}

***

فاصله،اندک شد

و سرنوشت {--آن ستاره ی بردربازه }

به نیست ، حلالم کرد

ای هلاکِ تک!

***

راستی را،بخشش کجاست

وقتی ایثار ازحق آرش گذشت

:او که ترکه کمان بود

و فرصت

مجالِ مام!

***

 پس شست او چه بخششی کرده است

درگاهنگام پوک گردوها

***

هنوز، اما شکیبا

درپیشاورد کشیده ها

چون سرخگلی

درخون بهار

******************************

سیروس رادمنش /24شهریور84/اهواز/پاساژ

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:8  توسط صادق كريمي  | 

مصاحبه اي بين محسن مرادي سردبير هفته نامه نداي بهبهان و صادق كريمي

شما جناب آقاي محسن مرادي خودتان از نويسندگان و شاعران متبحر اين استان

هستيد و مي دانيد كه خلق الاساعه و يك شبه كسي را نمي توان شاعر كرد يعني اين

 كه من يا رامين يوسفي يا... شبي با كوله باري از كتاب يا نمونه شعر برويم پيش

منتقدي و از فردايش همه ميترائيكي شعر بگوييم. حداقل يك دهه كار مستمر و

متناوب در اين خصوص لازم است كه منتقدي كارها را ببيند و بعد نامي روي آن

بگذارد كه خصيصه هاي مشتركي داشته باشد.

 من آقاي رامين يوسفي را براي اولين بار در شهريور 83 ديدم . حشر و نشر ان

۷-۶ نفر به خاطر جغرافياي مشترک بود.۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:21  توسط صادق كريمي  | 

اميد حلالي : ميتراييك ، نوعي انرژي نهان در بطن متن هاي ارائه شده توسط دوستان بود

امیدحلالی

اما هسته ي مركزي اين جنبش ، با حضور مغتنم صادق كريمي ( با

تاثيراتي كه از وجوه قوي اسطوره شناسي ، در جمع گذاشت ) ، رضا

بختياري اصل ( با  پشتوانه و شناخت غني ادبيات كلاسيك و نقد ادبي

 تاثير گذار بود ) و شهريار شهرياري ( كه با آوردن فلسفه تاثيرات

خود را گذاشت ). همچنين نوعي تقسيم كار سرايشي بين كار دوستان

صورت گرفته است :

شعر شهريار شهرياري ، وجه  فلسفي  شعر ميتراييك ، شعر رضا

بختياري اصل وجه طنز  شعر اين جنبش ، شعر صادق كريمي ، با

برجسته سازي وجوه تاريخ كهن و اسطوره  و  نقد اجتماعي ، شعر

اميد حلالي  با پرداختن به اسطوره ، آيين ، كالبد شكافي بخش جنايي

 تاريخ معاصر ...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:15  توسط صادق كريمي  | 

آيين تجليل از حفيظ‌الله ممبيني، شاعر و داستان‌نويس، روز پنج‌شنبه، 14 آذر 87، در تالار شوراي شهر اهوا

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

آيين تجليل از حفيظ‌الله ممبيني، شاعر و داستان‌نويس، روز پنج‌شنبه، 14 آذر 87، در تالار شوراي شهر اهواز برپا شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان حفيظ‌الله ممبيني (آبگينه) در سال 1325 در ميداوود باغملك ديده به جهان گشود و سال‌ها مدير و دبير دبيرستان رودكي در هفتگل بود. وسواس و دقت نظر او در نگارش اشعار و داستانهاي بومي‌گرايانه وي را به يكي از مطرح‌ترين نويسندگان و شاعران دهه‌ 40 و 50 تبديل نمود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:16  توسط صادق كريمي  | 

شعرمن درامضا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:55  توسط صادق كريمي  | 

گفتگوی محسن مرادی باصادق کریمی /27/8/87هفته نامه ندای بهبهان

اشاره

متن ذيل مصاحبه اي بين محسن مرادي سردبير هفته نامه نداي بهبهان و صادق كريمي شاعر،

منتقد و كارشناس ارشد رشته تاريخ ايران باستان مي باشد.کريمي كسي است كه 17-16 سال با

وضعيت هاي بسيار مختلف شعر را دنبال كرده و در چند سال گذشته به دنبال برنوشتهاي

سيروس رادمنش در مورد شعر ميترائيسم تحقيقات بسيار گسترده اي را در پاساژهايي كه

سيروس رادمنش صحبت كرده بود اغازيده است .کريمي علاوه بر تخصصش درزمينه تاريخ و

اسطوره شناسي ، درمراتب ديگري كه در اين مصاحبه درخصوص ان صحبت به ميان خواهدامد

 فعاليت مستمر دارد.

به حق ما مطمئن هستيم كه صادق كريمي با همه زحماتي كه كشيده جايگاه ويژه خودش را در

شعر معاصر ايران نه تنها پيدا كرده بلكه فراتر از اين مي توان ازاو به عنوان تئوريسين سبک

 

شعر ميتراييسم ، كسي كه صاحب سبكي خاص ميباشد نام ببريم

******************************************.

صحبت را با سوالات آقاي محسن مرادي شروع مي كنيم. شروع كنيد:

به عنوان يك شاعر كه نوعي شعر را با نام ميترائيسم به يدك مي كشد چه تعريفي از خود و چه

تعريفي از ميترائيسم داريد؟ آيا صادق كريمي شاعري ميترائيسم است يا ميترائيسم به دنبال

 صادق كريمي مي گردد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:32  توسط صادق كريمي  | 

نقد میتراییک و بازخوانشی از شعر "تاهفت لیلای آسمان" به قلم : ثریاداوودی حموله

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:34  توسط صادق كريمي  | 

گفتگوی خبرگزاری ایسنا باصادق کریمی

 

يك شاعر گفت: در ادبيات عده‌اي به دنبال پر كردن وقت خالي خود هستند اما آنان كه اندك‌اند و از شكاف كوه فرود مي‌آيند پيامبرانه بازمي‌گردند.

صادق كريمي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)‌ در خوزستان بيان كرد: هر چند مردم و  ما واقعا شعر را از صميم قلب دوست مي‌داريم؛ چه كنيم كه از بامداد تا شامگاه به دنبال قوت لايموتيم و آنان هم كه اندوخته‌اي دارند اصلا به دنبال اين مسايل نيستند و به دنبال دور دنيا در 80 روز هستند.

sadegh karimi

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:51  توسط صادق كريمي  | 

انزوا، التزام و ادبيات زيرزميني/به بهانه برگزاري بزرگداشت سيروس رادمنش/به قلم :کیانوش کریمیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 21:57  توسط صادق كريمي  | 

درباره ی سیروس رادمنش چه می توان گفت؟ /به قلم :شهرام گراوندی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:40  توسط صادق كريمي  | 

وبلاگ ستاد بزرگداشت سیروس رادمنش

سیروس رادمنش چند نقد و تحلیل برای روشن نمودن میتراییک عنوان نمود که بعضی از آن مطالب به کوشش صادق کریمی به چاپ رسید برای نمونه همین مطلب زیر است که در 7 - مهرماه - 1383 در روزنامه فرهنگ خوزستان –صفحه ناقوس به کوشش صادق کریمی به چاپ رسید. خوشبختانه فایل این متن را آقای کریمی در اختیار من گذاشته و من نیز بی درنگ آن را در جانب کلمات گذاشته ام. میترایسم را سیروس بسیار نیکو می دانست و برای آن زحمات زیادی کشید هر چند که سیروس عمرش به باقی نگرایید اما میترایسم را بدون شک آیندگان پاس خواهند داشت. بسیاری از اطلاعات و نوشته های میترایسم نزد شاعرانی است که در این جرگه بودنده اند و بخصوص صادق کریمی که استمرار زیادی در این کار داشته است. با تشکر از او

http://siroosradmanesh.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 11:19  توسط صادق كريمي  | 

شعر ميترا ئيك : همچون واكنشي مضاعف در برابر يك كشف.

به قلم : سیروس رادمنش 

شعر «میترا یيك » : همچون واكنشي مضاعف در برابر

يك كشف. (اشاره هايي محدود بر دواير آزاد ارتباط)    

1-  جو هر و عرض در اين نوع شعر يكي مي شود و قالبي هستي مند دارد.

2- متكي بر تمثيل است و اين تمثيل ها رويه هاي { - پوسته هايي } عينيت پذير هستند

3- اين نوع شعر از ابتدا تا پايان وحدت پذير است و از تضادهاي خود در كلام و تصوير، در جهت سودمندي ي  خودِ شعر استفاده مي كند. اين سودمندي ها  گونه گونند. يكي از گونه هاي تضاد، در اينجا، ميان ُبري از رسيدن به وحدت خويش است.

4- از طرفي استفاده ي از پارادكس هاي مسخره – كه ديگر خيلي مضحك و سطحي شده است ، از ديدگاه اين شعر، خسراني است كه « افه » هاي مبتذل شده را  تهوع آور تر مي كند؛ و مثل دسته گان بسياري كه با آوردن كاريكلماتورهايي پيش پا افتاده و تقليدي فكر مي كنند كه شعر مي گويند. بر آيند غالب اين صداها چيزي جز شكل آوانگارد منشانه ي همان كار يكلماتور بازي نيست. كرم سيب در زير اين پوسته ي شفاف و براق در كار لابيرنت هاي كور خود است. « سوئينبرن» بود كه مي گفت : هر ديوار سپيد و گچ كاري شده نشان از پوسيدگي زير ديوار است و سنگ قبر شكيل نشان از زوال و پوسيدگي ي استخوان هاي درون گور است { نقل به معنا }

5- معمولن زباني طعن آلود دارد. اين طعن البته به دنبال نوعي اعتقاد است نه نفي ي همه چيزي آنچنانكه به همه چيزي ، نگاهي هيچ آلود داشته باشد: اينكه در سمبوليزم « بودلر » مي بينيم و يا در برخي كارهاي رمانتي سيست هايي كه در نتيجه ي انقلاب هاي هنري ( كه خودِ رمانتي سيزم  هم  يكي از آن ها بود ) به نگاهي تازه رسيده بودند: رمانتي سيست هاي آلمان  و انگليس از اين دسته بودند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 11:7  توسط صادق كريمي  | 

آرام در حکمت شادان ملکوت شعرجدیدصادق کریمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:12  توسط صادق كريمي  | 

مراسم خاکسپاری زنده یاد سیروس رادمنش به روایت عکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 19:38  توسط صادق كريمي  | 

پیش درآمدی به ارتباط خُورنَه با حکمت خسرواني و حكمت اشراق":

پیش درآمدی به ارتباط خُورنَه با حکمت  خسرواني و حكمت اشراق":

صادق کریمی

 مي‌دانيم كه در عرفان، تمام موجودات به تجليات نور خداوندي موجود مي‌باشند.

"الله نُور السموات و الارض"[خدواند است نور آسمان‌ها و زمين].

در خرابات مغان نور خدا مي‌بينم

اين عجب بين كه چه نوري زكجا مي‌بينم

هردم از روي تو نقشي زَنَدَم راه خيال

با كه گويم كه در اين پرده چه‌ها مي‌بينم[حافظ]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 19:29  توسط صادق كريمي  | 

شعری تازه از صادق کریمی

زبان حال اصوات معلق

 

من ماندم اُ این جماعت چُرت

 

خمارهای هوش و حافظه

 

 وَ تو

 

که با سزارین      بیرون آمده ای

 

 

ــــ شهریاری جهان، از آنِ تو نیست

 

من ماندم اُ این  تکثرایرانی

 

چه کنم ؟

 

چه کنم با این دخترِ چشم، که خیلی ترسوست!

 

 و مردِ دهان، که خیلی قرص است!!

 

چه کنم با انگشتری که خاتم اَش ،  فیروزه ای ست.

 

بلاگردان بواسحاق تو!

 

چه کنم با خودم  و تو که در منید

 

که سیاوش ایم، در  تعزیه

 

 کِیخسرویی        میان   مه ای غلیظ

 

چه کنم با جمشید بی تخت و جام

 

 سردرگم  در  سده های  مادری

 

{مکث، مکثی عمیق، عبور از تنفس عمیق!}

 

شبدیزم با تبارگشتاسب

 

 

 سم کوبان ِ یخ های سیبریایی

 

وذوالجناحی به مقصد ایرانویج

 

بابک اَم، زندیق

 

قرمطی  ِ خلیفه ی بغداد

 

 و کوروش،

    

  متهم به نقض حقوق بشر...

 

من ماندم اُ این من های درون خودم 

 

 ناگهان شلیک می شود

 

اول به من ِ آسمانی اَم

 

 و بعد به کت و شلوار    روی رخت آویز

 

 و حالا به دلِ اَم   

 

 که برای آسمانِ اصفهان تنگ است

 

و دوباره شلیک!  به دو بال شکسته ی" باز"

 

به اسب خیال             که سفید است

 

  خیال ایرانی همیشه سفید است

 

ـــــــ  یا کاشف الطف الخفی!

 

 لطف اَت مستدام در سرزمین مادری

 

تا،   دوباره بال بگشاید وپهن

 

روی دو کتفِ شکسته ی تاریخ

 

*************************

صادق کریمی    5/4/87   اهواز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:6  توسط صادق كريمي  | 

۲۴ شهریور ماه سومین سالگرد پرکشیدن روح اهورایی زنده یاد "فرحناز پورقاسم "

فرحنازپورقاسم 

 

 

۲۴ شهریور ماه  سومین سالگرد  پرکشیدن 

 روح اهورایی زنده یاد "فرحناز پورقاسم " -همسر مهربانم -رابه

پسرم "آرش" -خانواده محترم ایشان -دوستان و آشنایان و...تسلیت

عرض می نمایم .

باقی  بقای عمرتان باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:14  توسط صادق كريمي  | 

سایت رسمی سیروس رادمنش به روایت خبرگزاری ایسنا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:44  توسط صادق كريمي  | 

پيش‌درآمدي برطنز در شعر امروز ايران//رضا بختياري اصل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 20:31  توسط صادق كريمي  | 

سيروس رادمنش هم به پرواز درآمد/ / رامين يوسفي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 20:15  توسط صادق كريمي  | 

عکس هایی که خود حرف می زنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:56  توسط صادق كريمي  |