نگاهی به بنیانگذاران شعرمیتراییک درایران
ما چهارنفر!
(صادق کریمی-امیدحلالی –رضابختیاری اصل –شهریارشهریاری)
نگاهی به بنیانگذاران شعرمیتراییک درایران
اگر بخواهيم در مورد ميترائيسم صحبت كنيم شعر ميترائيسم اولش كه مي خواست شكل بگيرد اسم ديگري داشت دوستاني كه حدود يك دهه پيش در هفته نامه نخل ان موقع دور هم جمع مي شديم { صادق کریمی- رضا بختياري اصل، اميد حلالي، شهريار شهرياري، سليمان هاروني، كوروش كرم پور و علي منجزي {حداقل ما سه ماه شبانه روز با هم بوديم وباهم حشرونشرشاعرانه داشتيم که تاثيرات زيادي بر هم گذاشتيم و تاثيرات را هم پذيرفتيم.همچنان كه هيچ شاعري از تاثير ديگران به دور نيست، نشست هاي زيادي با هم داشتيم چه در حوزه انديشه، چه در حوزه مباحث فكري روز چه در حوزه نظريه پردازي ادبي . که درنهایت ماجهارنفر(صادق کریمی-امیدحلالی –رضابختیاری اصل –شهریارشهریاری) پایه گذارشعرمیتراییک درایران شدیم.
اما آنچه كه ميراث مشترك يا به قول معروف مولفه هاي مشترك اين بچه ها بود چند چيز بود:
يكي ديد تاريخي انگارانه
كه در شعر اين بچه ها خودش را به شكل خاصي نشان مي داد.
اسطوره گرايي
كه در شعر بچه هاي ما خودش را نمايان مي كردو با نوع نگاه شاعران منسوب به دهه 70 متفاوت بود.
*توضيح :اگر بخواهم بگويم كه هر كسي كه در شعرش تاريخ يا اسطوره را به كاربرد اين مي شود ميترائيك ؟ نه چنين چيزي نيست .
ما فردوسي را داريم با ان عظمتش كه اگر نبود در حقيقت زبان فارسي به خطر مي افتاد ما ان را ميترائيكي نمي دانيم به اين دليل كه در ميترائيك و در شعر ميترائيسم درست است كه سطرها و محتوا و تمامي مضامين بر مدار حافظه ملي و تاريخي ايران مي چرخد اما اجراي فردوسي، اجراي ميترائيكي نيست به اين دليل كه در ميترائيك تاريخ بازآفريني مي شود نه بازسرايي.
اگر به سطرسطر شاهنامه نگاه كنيم مي بينيم كه فردوسي بعد از آن حقارت هاي تاريخي كه بر ما دران چند قرن رفته بود امد با زبانEPIC اپيك و حماسي آن نستالوژي ها و خاطرات ازلي و قومي ما وان الگوهاي اساطيري و افسانه اي و تاريخي و پهلواني ما را با زبان و اجراي خودش بازسرايي كند نه بازآفريني.
ازطرفي مادرشعر با اسطوره سر و كار داريم. در شعر ميترائيك هم اسطوره زدايي هست هم اسطوره پردازي و هم اسطوره آفريني. وقتي زال را در خانه سالمندان مي آوريم اين كار يك كار ميترائيكي است وقتي كه رستم را به بازار به فرض "بزرگ اهواز" دعوتش مي كنيم يا اسكندر مقدوني را به دادگاه خانواده احضار مي كنيم تا معشوقه اش را طلاق بدهد اين كار، يك كار ميترائيكي است .
ازسوي ديگر از چالش شاعر با هستي پيرامونش در اين دو موقعيت ناهمگن و در اين كه تاريخ را به چالش كشيده است طنز خلق ميشود.
اسطوره را به چالش كشيدن نيز طنزرا كنشمند مي کند. طنزي كه نه به تمسخر يا لودگي بلکه به ريشخند فرادست مي انجامد.
طنزي که يك نوع وجه تراژيك را بر حالت كميك ارحج ميدارد .
در اين نوع نگاه چهار ستون اصلي يا باربلوي Barbellou{چهارگانه ايزدي} ميترائيك رخ مينماياند:
1- ديد HISTORICAL -تاريخي انگارانه
2- اسطوره گرايي و اسطوره آفريني
3- طنز كنش مند هدفدار
4- اجراي سالم زباني زبان فارسي.
اين مولفه ها اگر پا به پاي هم و همسو با هم بر مدار حافظه ملي درشعر اجرايي شدند ميترائيكي هستند.
يعني ما مي آييم بين استفاده از تاريخ و اسطوره درشعر ميترائيك و استفاده از تاريخ و اسطوره درشعر غير ميترائيك تفاوتي قائل مي شويم مي گوييم در بقيه سبك ها تاريخ و اسطوره اگروجود داشته نوع اجرايشان فرق دارد. حالا امكان دارد در سيستان و بلوچستان يا در خراسان كساني باشند و چه بسا قبل تر از ما اين كار را كرده باشند و آگاهي من شاعر يا آگاهي ديگران دوستان ، نسبت به اين مساله كم بوده است.حالا يك شاعري باتجربه (3دهه حداقل ) به اسم آقاي مسعود احمدي مي آيد مي گويد: شعر اين بچه ها شعري است بنام :"شعر تندرست". يا شاعري ديگر مي گويد اين شعر، شعر راستين است شاعر ديگر اي مثل زنده ياد سيروس رادمنش ميگويد: ميتراييک (اول معتقد بود كه اين حلقه، حلقه فرانكفورت ايرانيه و بعد تبديل شد به حلقه ميترائيك و بعد حلقه تبديل شد به جنبش شعر ميترائيك كه نه تنها در حوزه شعر و بلكه در حوزه انديشه نيز قابل بحث و پيگيري است چه بسا در نقاشي يا در ساير مكانيسم هاي هنري هم حتي سينما و ...).
اين يك نگاه پست مدرنيته است يعني چي؟ يعني اگر پست مدرنيسم را اين طور تعريفش كنيم: نگاه اكنوني به سنت ها يعني امروزينه كردن سنت ها. در مدرنيسم سنت كنار مي رود و POSITIVISM و اثبات گرايي و عقل گرايي و تجربه گرايي... بسامد آن پارادايم مي شود. اين پارادايم بعد از درون خودش به شكل خودجوش عليه خودش قيام مي كند و به يك وجه ديگر كه نه اثباتي بلكه سلبي است ( به اسم پست مدرنيته )خودش را نشان مي دهد. در پست مدرنيسمي كه در ذهن من شكل گرفته: ميترائيك يك حركت پست مدرنيستي است، يعني مي آييم سنت ها را اکنوني ميکنيم .
مثال ساده : در تبليغات تلويزيوني ما دقيقا مي بينيم وقتي مثلاميخواهند يك شامپو يا چيزي را تبليغ كنند مي آيند يك وضعيت قجري را با يك وضعيت امروزي دركنار هم قرار مي دهند و اين براي مخاطب يك نوع حقنه كردن تباره است. به عبارتي ديگر انسان ها هميشه به دنبال تبارينه کردن پديده هاي پيراموني هستند. ما آدم ها مي آييم به دنبال يك پديده ودرذهن و زبان مان حکاکي اش مي كنيم تا در فرهنگ ذهني مان تبارينه شود.. برايش شجره نامه وسلسله نسب مي سازيم
به شاه سلجوقي گفتد بيا و خود را به بزرگان و الگوهاي تاريخي اساطيري باستاني پيوند بزن.
گاه وزيران ايراني براي خلفاي بغداد نسب هاي ايراني مي ساختند حتي مغولان سرانجام فرهنگ ما را پذيرفتند . ميگويندموقعي كه آن خان بزرگ در حال شطرنج بازي بود به او گفتند كه همسرت فرزندي زاييده است نامش را چه بگذاريم؟ بنده خدا همون لحظه حواسش پرت مي شه شاهش با كيش رخ حريف (قلعه درشطرنج)مات مي شود ميگويد:بگذاريد شاهرخ!.
در طول مقاطع تاريخي ايران اغلب فرهنگ ما پذيرفته ميشد تا فرهنگ قوم مهاجم. مثل مغولان و حتي اسكندري كه بعدها هلينيسم را كنار گذاشت ( مثل كوروش و داريوش که به فراعنه در مصر احترام مي گذاشتند و لباس مذهبي آنان را مي پوشيدند). و....
ميترائيك سبكي است كه حداقل سه مولفه را بايد دران رعايت کرد :
1- ايرانيزه كردن تمامي مضامين و ساير مولفه ها درشعر(آنچه كه بر مدار حافظه ملي ايراني مي چرخد
2-استفاده از سه عنصر تاريخ، اسطوره وطنز در شعر به اعتبار اكنوني كردن آنها (امروزينه نمودن
3- استفاده از تمامي ظرفيت هاي زبان فارسي (تكه كلام ها، ضرب آهنگ ها، چفت و بست هاي زباني، چرخش هاي زباني، بازي سالم زباني به شرطي كه غده سرطاني در شعر نشود
* *اگر شعر را به يك اندام زنده تشبيه كنيم مي بينيم كه گاه يك جاي بدن بر اثر دلايل پزشكي به شكل حاد دچارغده مي شود و كل بدن و سيستم ايمني ان را در معرض خطرنابودي قرار مي دهد .مثل سرطان خون. اينجا مرگ حتمي است! اگر بازي با زبان و چه بسا حتي بسامدشده گي نگاه تاريخي يا اسطوره اي و... در يك شعر به شكل فراگير عمل كند، و ديگر مولفه ها را تحت تاثير حاد خود قرار دهد اينجا مثل همان سرطان خون در نهايت به مرگ شعر مي انجامد. در ميترائيسم تمامي مولفه ها پا به پاي هم و در كنار يک موقع هست كه بر اساس تئوري مي آييم شعر مي گوييم يا شعر مي سراييم، اما گاهي تئوري ها از دل شعرها در مي آيند.درشعر متيرائيك ما با شق دوم سر و كار داريم يعني يك دهه شعرهايي گفته شد و نه به شكل متناوب كه به شكل مستمر خود را نمايانيد وبعد بلكه يك منتقدي مانند زنده ياد سيروس رادمنش انان را واکاوي و بررسي نمود سپس 15 پوينت ونکته بر اين نوع شعرنوشت . من همين جا بگويم خود آقاي رادمنش نيز در اين خصوص مرتبا مي گفت :
اين نام اتلاقي محدود بر شاعراني معدود نيست و به اعقتاد او پارتيزان هاي آن در راه اند و در شناخت و معرفي آنها اميد به تلاش جنبه پذير و چند سويه انتظار مي رود.
بنابراين مي توان گفت: ميترائيك ارث صادق كريمي يا کسي نيست بلكه وجدان بيدار حافظه ملي ماست و هيچ گاه و در هيچ جا اين جانب نگفته ام كه اين نوع نگاه درانحصارکسي خاصي است و يا سند شش دانگ آن به اسم كسي باشد.اين كه كسي بخواهد تباري بسازد و آن را به خود يا نوشته يا نامه اي منسوب كند .جزو پاورقي مساله است .من معتقدم حتا :. محسن مرادي، منصور محرابي، ابراهيم واشقاني، بهزاد خاجات، ثريا داوودي حموله، حيات قلي فرخ منش، زنده ياد محمد بياباني و شاعر خوب شيرازي شاپور جوكش،سعیدآژده و خيلي هاي ديگر...از دوستان -- بي آن كه بخواهند يا نخواهند --خود ميترائيك اند.بي آن كه كسي بر آنها منتي داشته باشد يا ناني قرض بدهد.اين وجدان اجتماعي دوران ساز حافظه ماست.
نبایدازیادببریم که خلق الاساعه و يك شبه كسي را نمي توان شاعر كرد يعني اين كه يا کسی شبي با كوله باري از كتاب يا نمونه شعر برويم پيش منتقدي و از فردايش همه ميترائيكي شعر بگوييم. حداقل يك دهه كار مستمر و متناوب در اين خصوص لازم است كه منتقدي كارها را ببيند و بعد نامي روي آن بگذارد كه خصيصه هاي مشتركي داشته باشد. حشر و نشر ان 7-6 نفر به خاطر جغرافياي مشترک بود. آقاي رادمنش ويژه نامه هايي براي بچه هاي كافه شوكا-- براي بچه هاي بهبهان –بچه هاي هفتکل و... براي بعضي از دوستان در هفته نامه توليد چاپ مي كرد.آقاي يوسفي به من زنگ زد گفت با اجازتون مي خوام يه شعر از شعراي شما يه شعر از آقاي بختياري يه شعر از شعراي حلالي بدم آقاي رادمنش يه ويژه نامه هفته نامه توليد برامون در بياره و به قول معروف سيروس ان موقع در پتروشيمي اراك كار مي كرد به هر ترتيب وقتي كه به مرخصي اومده بود با هم تماس داشتيم و با هم نشستيم تو خونه شون و یک نامه را نشون من داد كه دران خواهش کرده بود اگرمیشودیک ویژه نامه مثل بچه های کافه شوکا برای این جندشاعرفوق دربیاوردو اما: برنوشت آقاي هرمز علي پور برشعرهاي من در حد يك صفحه در نخل سال 77–مقاله :معارفه نه تعريف )گویای این احوالات میباشد.. كل عصاره صحبت هاي آقاي رادمنش شبيه عصاره صحبت هاي آقاي عليپور دراين مقاله است با تفاوتهايي در نوع بيان وزبان و با بياني متشابه . هرمز در سه حوزه تاريخ و اسطوره و حتي طنز و طعنه در صحبت هاي خود نسبت به شعر من و دوستان ارائه نمود.موقعي كه ايشان دبير صفحه ادبي نخل بود-- سال 77- اين موارد را اشاره نمود .
ازطرفي در سال 77 در همان هفته نامه نخل كه من دبير فرهنگ و انديشه بودم طي مقاله اي "ويژگي هاي شعر ساختمند" كه به همراه شعر"اصفهان " از خودم و شعر"مسيح " شهريار شهرياري بود به ارائه مولفه هاي تاريخ و طنز واشطوره در شعرمان پرداختم . ان موقع به رويکردمان درشعر مي گفتيم شعر ساختمند.
. گفتم كه ميترائيسم وجدان بيدار حافظه ملي ماست. من بيايم منتسبش كنم به خودم و بگويم اين مال منه يا ارث پدرم است ، کارپسندیده ای نیست
. يا من بيايم چون در سال 82 تحقيقي عميق به اسم بررسي تاثيرات آيين ميترائيسم داشتم يعني يك سال قبل از واقعه نام گذاري سيروس بيايم بگويم كه ........خوب است؟!!
مغلوب اين نامگذاري ها نبايدشويم .حاشيه سم پژوهشگري است .
مغلوب نامگذاري هاشدن همانا، مرگ شاعري و بزرگي در شعر همانا.
. آقاي هرمز علي پور در مورخه 14 مهر 77 در صفحه شماره 8 تحت عنوان معارفه نه تعريف در خصوص شعر ما 7نفر به خصوص با زوم كردن روي شعر من گفته است:
براي بسياري از شاعران جوان شعرشان اما از جواني گذشته است چاپ كتاب يا معرفي در نشريات اما چيزي شبيه غير ممكن شده است و بنا نهاده ايم در فاصله هر چند شماره اين بخش به معرفي شاعراني از اين دست بپردازيم و روشن است مبناي كار تجربه شخصي است و ديگر آنچنان هم شخصي نيست البته نه فرمان هيچ مكتب و هيچ كه از شدت تنوع نامربوطشان بخشيده عطا به لقايشان دلپذيرتر بنمايد و اگر از بچه هاي خود نخل شروع ك يم چه باك!. اينها كه دو ماهي زير سقف ساده اي اتراق كرده اند انگيزه شان به ما مربوط نيست از عمر و جان كه مايه مي نهند و اين خود مي گويند كه شاعري را دوست دارند. اين نوع شعر، --(شعرساختمند)--، بدون توسل به شعار با بياني سهل و ممتنع حرف دلش را مي زند حرفي كه بي گمان في البداهه نيست كه برخاسته از نگاهي دقيق به هستي و روزگار است كه اندوه مشخصي را هم در كنار خود دارد ديگر انگيزه هاي عاطفي و پرسش هاي ذهني، تدوين سطرها يا مصراع ها بر مبناي تاكيدي و نيز تاكيد و تكيه بر محوريت پاره اي مصراع ها كه در حكم چراغ هدايت اند و هم اينك انگار نمايش نوعي موناد كلامي است يعني كثرت متبلور اما در هسته واحد در سطرهاي شعر ايشان، بوي انس روزمره گي مي آيد اما نه آنچنان كه امروز ديگر اشباع مهوعي را فقط رواج مي دهد كه چه؟ بلكه با نگرشي تازه تاريخي --(يعني نگاه تاريخي انگارانه ما به 12 سال پيش بر مي گردد)-- و بگويم در شعر صادق گذر زمان اگر از اركان اساسي محسوب نگردد چنانكه شعر فروغ فهميدن بوي زوال از همه چيز به ويژه آنچه زيباست هر آن عنصري كه بتواند قدمت را افاده كند به طوري كه تلنگري هم به اندوهگيني نوع بيدار-- (همان حافظه تاريخي)-- در كار ساخت و ساز شعر حضور مي يابد. ديگر اين كه اين نوع شعر برآيندي ازتمام حركت هاي بنام و گمنام شعري است اما بدون سرسپردگي به روش يا شعري يگانه و اين براي هر شاعري امتياز بزرگي است. منظورم اين است كه نگاه صادق به زندگي به مناظر و مرايا حتي بخش هاي ناديدني اما مكتوب تفكر آدميان نگاهي بدون واسطه براي همين است كه كاربرد حتي طنز در شعر او برخاسته از خلقيات طنز گرايانه اوست البته طنزي كه رنگ و بويي از عصبيت موقر نه كوليانه در كنار دارد. و همه اينها يعني اينكه شاعر كسي است كه شكوه هاي او فردي نيست. بلكه شكوه اي است انساني مدار و غم خوار حالت اندوهگيني كه آدمي در اعصار گوناگون ديده و به يادگار نهاده و خواهد نهاد. البته مي توان در مورد ساختمند بودن شعر كريمي يعني بهره مندي آن از نوعي ساختار منطقي - البته منطق شعري - به علاوه منطق نحوي سخن ها راند. زيرا در كار او آن شيفتگي و
نامربوطي يا آنچه عده اي تعبير بد شده مي گويند نيست. بلكه ساختاري ارگانيك دارد و مي تواند با خواننده ارتباطي منظم و دور از تشتت داشته باشد
امروزه ديگر فرصتي براي منظومه و توظومه گفتن نيست. هان داشتم مي گفتم...
اين شاعران از شاعران نسل من و نسل هاي پيش تر از من بهتر شعر را فهميدند و حتي هم بايد بگويم اگر ما بر شاخه يكي و نصفي از غولها ايستاده بوديم اينها بر شانه سلسله اي از غولها ايستاده اند ...."(هفته نامه نخل –سال 77)
دراين مطلب هرمز ميبينيد كه وقتي درخصوص شعر ما توضيح ميدهد :هم رويكرد تاريخي هم طنز و هم اسطوره گرايي را باواژه هاي مخصوص به ادبيات گفتاري اش تبيين ميكند
در 11 سال پيش عليپور-- كه حداقل او را همه در شعر قبول دارند—اين ويژگيهارا برشمرد كه در دهه بعد رادمنش برشمرد ايا ميتوان يك شبه با نامه يا سفارش و ...مكتبي يا سبكي ساخت ؟شعر فرآيند حداقل يك دهه است. شعري كه مي خواهد به سبكي بينجامد خيلي كار دارد
ازیادنبریم : خلق الساعه چيزي خلق نمی شود!!
*







پیش درآمدی به ارتباط خُورنَه با حکمت خسرواني و حكمت اشراق":
